مرتضى مطهرى
373
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
ايضاً در پاورقيهاى همان مقاله صفحهء 341 - 342 آنجا كه اختلاف نظر منطق تعقلى و منطق تجربى را در باب « اصول و مبادى كلى عقلى » تشريح مىكرديم گفتيم كه بعضى از فلاسفه و روانشناسان جديد پيدايش اصول و مبادى عقلى يعنى همان تصديقاتى را كه در اصطلاح منطق تعقلى « بديهيات اوليهء تصديقيه » خوانده مىشود معلول عوامل حياتى يا اجتماعى دانستهاند . نظريهء اين دانشمندان با نظريهء منطق تعقلى در اين جهت كه اين اصول عقلانى مولود تجربه نيست موافق است و نظريهء منطق تجربى را رد مىكند ولى از لحاظ ثابت و يكنواخت بودن و تغيير نكردن اين اصول ، با منطق تعقلى مخالف است زيرا مطابق اين نظريه پيدايش اين اصول همواره متناسب و مرتبط با محيط طبيعى يا اجتماعى انسان است و با تغيير محيط طبيعى يا اجتماعى قهراً تغيير و تبديل پيدا مىكند ولى مطابق نظريهء تعقليون عقل و اصول عقلانى تابع وضع محيط نيست و با تغيير محيط تغيير نمىكند . اين نظريه متكى به مطالعات و مشاهداتى است كه عدهاى از دانشمندان در روحيهء اقوام و ملل و طوائف مختلف نمودهاند . اين مطالعات ، اين دانشمندان را به اين نتيجه رسانده است كه اصول عقلانى اولًا در نزد همهء مردمان يكسان نيست و ثانياً وضع ثابت و يكنواختى ندارد بلكه با احتياجات و مقتضيات زندگى آنان مرتبط است و با تغيير آن احتياجات تغيير مىكند . مطابق اين نظريه تمام اصول و مبادى عقلى ، احكامى وضعى ( اصول موضوعه ) هستند كه ذهن به منظور سازگار ساختن انسان با محيط زندگانىاش آن اصول را وضع كرده و با تغيير محيط زندگانى و پيدايش احتياجات جديد ، ذهن ناچار اين اصول را ترك و اصول ديگرى را كه متناسب با آن احتياجات باشد وضع خواهد نمود . عليهذا عقل و ادراكات عقلانى با احتياجات زندگانى و عوامل حياتى يا اجتماعى كه توليد كنندهء آن احتياجات است رابطهء مخصوص دارد و آن رابطه همانا رابطهء تابعيت و متبوعيت است . براى تشريح نظريهء فوق و هم براى فهم دقيق مطالبى كه در ضمن خود مقاله خواهد آمد ناچاريم به دو اصل از اصولى كه در علمالحيات مورد قبول اهل فن است و نظريهء فوق نيز مبتنى به آن دو اصل است اشاره كنيم :